پناهی نداره دل زار من
کجا بشکنم بغض غمگین ام رو
یه شونه ندارم واسه درد و دل
کجا دل خوش کنم دل سنگین ام رو
من از کل دنیا یه شب خواستم
واسه زل زدن به اون پرچم ات
شده آرزوم یک شب تماشای تو
محال نفس زیر اون گنبدت
من و حال عجیب و دل در به در
یه تخت و سرم و یه دکتر هم روبروم
ندارم یه فرصت برای زندگی
کمک کن کمک کن واسه یه غروب
تو صبحی و چشم ام به امید توست
تو ضامنی و منم روبروت شفا حق من نیست
یه ببخشش یه بخشش یه غروب همون