گلم ، شاعر حسن اسدی ،شبدیز، باخوانش زهرا عالمی

گلم

دست گرمت. شعله درجانم می اندازدگلم!
اززمستانخانه .آتشخانه می سازدگلم!

غنچه ی لب های تو،درلحظه ی خندیدنت
جشن میلادشکفتن رامی آغازد گلم !

چشم هایت،چشم های مست وتیراندازتو
لشکرچنگیز را،ازپامی اندازد گلم !

کودک دشت خیالم،برسمندبادها
سوی آغوش گل افشان تومی تازد گلم !

بال سیمرغ محبت،برفرازآسمان
پرچم نام بلندت را،می افرازد گلم !

باغ عشق آسمانی باتباهی. دشمن است
هردرختی راکه حنظل داد،سرما،زدگلم !

ساقیِ الهام،تو،نازِغزلپرداز،تو
شاه خوبان نیز،برنازِتومی نازدگلم !

بازی شبدیز،بالیلاج گردون، دیدنی ست
گرنباشی درقمارعشق،می بازدگلم !

شاعر : استاد حسن‌ اسدی شبدیز


برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید.

x