خیمه زینب(س) با صدای ایمان میرشکاری

میان خیمه ای غمگین نشسته زینب نالان

دو چشمش منتظر بر در دلش در صحنه ی میدان



دمی بگذشته و صوت حسین بر او نمی آید

به گوش او فقط آید صدای شیهه ی اسبان



صدای آه و افغان یتیمان صبر او برده

به کف آبی ندارد از برای آن همه عطشان



ز فریاد و ز افغان حرم شد محشری بر پا

ولی زینب کند اشک خود از اهل حرم پنهان



به خیمه دختری کوچک بُوَد بی تاب بابایش

دمادم گیرد از عمّه سراغ باب خود نالان



نمی داند سوالش را چگونه بر دهد پاسخ

که او خود منتظر مانده که آید خسروِ خوبان



میان خیمه ای دیگر شهیدان خفته اند در خون

یتیمان حرم بر آن به خون آغِشتِگان نالان