بال هایم را شکستم : شعر و صدای صنم نافع

بال هایم را شکستم

بند بندِ خاک من یک عمر در اشغال بود
لشگری غمگین عزادارم تمامِ سال بود

بال هایم را شکستم تا به دنیا آمدم،
از بهشتی که همیشه میوه هایش کال بود

با هراس آور ترین کابوس همبستر شدم
من جنون زاییدم از تو روبرویم آل بود

خوابِ دیروزی دروغین،شوقِ فرداهایِ کور
سرنوشتم دستِ شومِ مهره ی رمّال بود

رنج خیس چشمهای از نشاط افتاده ام
حاصل تمرین سخت زندگی در حال بود

از سیاهی پر شدم دستم قلم را سر برید
شعر های آخرم آشوب و بد اقبال بود

ای که می گویی: برای درد دل آماده ای
لا اقل یادت بیاور این عروسک لال بود!


صنم نافع